X
تبلیغات
رایتل

زیتون

والتین و الزیتون(تقدیم به حبیبه ویاسمن)
یکشنبه 21 مهر‌ماه سال 1392

سبدکالای خانوار و تورم آن

بررسی تغییرات تورمی در بخش روستایی حاکی از ادامه روند صعودی و گاهی ثبات قیمت‌ها در تمامی کالا در ماه گذشته است.

به گزارش ایسنا، در حالی که تورم شهری در آخرین ماه در تابستان سال جاری به ۳۶درصد رسید تورم روستایی بیانگر پیشتازی رشد قیمت کالاهای مصرفی در روستاها نسبت به شهرها بود به گونه‌ای که سطح قیمت‌ها در سبد روستایی از ۴۱٫۱ در مرداد به ۴۲٫۳ درشهریور افزایش یافت.

این در حالی است که تمامی گروه های کالایی با افزایش قیمت مواجه بود و نسبت به ماه قبل یا کاهشی نداسته و در برخی مواقع ثابت مانده‌اند. اما ارتباطات با کمتر از نیم درصد کمترین و دخانیات با حدود ۱۱۷ درصد بیشترین تورم را در بین کالاهای مصرفی روستاییان به خود اختصاص داده‌اند.

جزییات تورم در سبد کالای روستایی

خوراکی‌ها، آشامیدنی‌ها و دخانیات

در حالی تورم گروه خوراکی‌ها، آشامیدنی‌ها و دخانیات در سبد کالای خانوارهای شهری در مرداد ماه ۵۳٫۹ بود که برای خانوارهای روستایی با افزایش نسبت به ماه قبل به ۴۷٫۲ درصد رسیده است.

خوراکی‌ها

نرخ تورم سالانه این گروه در روستاها با رشد نسبت به ماه قبل به ۴۵٫۱ درصد در شهریور رسید این در حالی است که تورم شهری آن حداقل هشت درصد بیشتر و ۵۳ درصد بوده است.

نان و غلات

تورم این گروه در روستاها حداقل ۱۲ درصد کمتر از شهرهاست به گونه‌ای که افزایش سطح قیمت‌ها در غلات و نان در سبد روستایی ۳۲٫۶ و در سبد شهری ۴۴٫۵ درصد است.

گوشت قرمز و سفید و فرآورده‌های آن

تورم گوشت سفید و قرمز در روستا نیز ۱۰ درصدی کمتر از شهری و حدود ۳۵٫۶ است.

ماهی‌ها و صدف داران

۱۷ درصد اختلاف بین افزایش سطح قیمت در گروه ماهی ها و صدف داران در شهر و روستا است که این تفاوت بیانگر ارزانی حداقل ۱۷ درصدی این گروه در روستاها نسبت به شهرهاست.

تورم این گروه در مرداد ۵۰٫۶ درصد بوده است.

شیر، پنیر و تخم مرغ

با اینکه در اغلب روستاها لبنیات به وفور یافت می‌شود اما تفاوت چندانی بین تورم گروه شیر، پنیر و تخم‌مرغ در روستا و شهر وجود نداشته و قیمت‌ها افزایش سالانه ۴۶٫۹ درصدی در روستا و ۵۱٫۳ درصدی در شهرها نشان می‌دهد.

روغن‌ها و چربی‌ها

رشد قیمت‌ها در این گروه حدود یک درصد در شهرها بیشتر از روستاهاست به طوری که روغن و چربی در سبد شهری ۵۷٫۴ و در سبد روستایی تورم ۵۶٫۶ درصدی را نشان می‌دهد.

میوه و خشکبار

میوه و خشکبار در روستاها با وجود منابع تولیدی این محصولات کمتر از یک درصد ارزانتر از شهرها است چرا که تورم این گروه در شهر ۵۸٫۷ و با ثبات نسبت به ماه قبل، در روستا ۵۸ درصد است.

سبزیجات و حبوبات

اگر چه تورم در قیمت سبزیجات و حبوبات با ۶۸٫۸ درصد در روستا کمتر از تورم ۷۷٫۴ درصدی شهری است، اما با این حال رشد قیمت‌ها در محصولاتی که روستاییان خود تولیدکنندگان آن هستند تا مرز ۷۰ درصد بسیار بالا به نظر می رسد.

قند، شکر و شیرینی‌ها

تورم این گروه در روستا ها ۳۵٫۶ و در شهر ها حدود ۳۷٫۴ درصد است.

چای، قهوه، کاکائو، نوشابه و آب میوه

تورم این قلم از کالاها در سبد کالای روستایی با ثبات نسبت به مرداد ماه۸۲٫۵ درصد اعلام شده است.

دخانیات

دخانیات که در سبد کالای شهرنشینان بالاترین تورم را با ۱۰۵٫۱ به خود اختصاص داده است در سبد روستایی نیز با ۱۱۷٫۴صدر نشین بیشترین افزایش قیمت است.

پوشاک و کفش

پوشاک و کفش در روستاها حداقل چهار درصد گرانتر از شهر ها بوده و تورم آن به بیش از ۵۲درصد می رسد.

مسکن، آب، برق و سوخت

۱۵٫۶ درصد تورم این گروه برای روستاییان است این در حالی است که شهری ها رشد ۱۹ درصدی را قیمت ها را در این بخش تحمل می کنند.

مسکن

تورم در مسکن برای روستا نه تنها کمتر از شهر نیست بلکه در شهریور سال جاری ۱٫۵ درصد از تورم مسکن شهری بیشتر و حدود ۲۱٫۴بوده است.

اجاره

۱۸ درصد افزایش قیمت اجاره در روستا و ۲۰٫۳ تورم این بخش در شهر هاست.

آب، برق و سوخت

تورم این گروه برای روستاییان شش درصدی کمتر از شهرنشینان است به طوری که به ترتیب۷٫۳و ۱۲٫۳ برای این دو بخش بوده است.

مبلمان و لوازم خانگی

سطح قیمت‌ها برای مبلمان و لوازم خانگی در روستاها نسبت به شهر ها کمتر است به طوری که تورم روستایی این گروه در ۵۷ و در شهرها۵۸٫۷ درصد است.

بهداشت و درمان

افزایش هزینه های درمانی در روستاها قابل تامل تر بوده و تورم این گروه در شهریور ماه به ۳۴٫۹ روستا رسیده است این درحالی است که برای شهرنشینان ۳۳٫۴ بوده است.

حمل و نقل

هزینه‌های حمل ونقل روستایی با رشد دو درصدی نسبت به ماه قبل به ۳۳٫۸درشهریور رسید. این درحالی است که تورم این بخش در سبد کالای شهری در ماه گذشته ۳۸٫۴درصد بود.

ارتباطات

تورم گروه ارتباطات در سبد روستایی نسبت به مرداد ماه در ۰٫۲ درصد ثابت مانده است اما باز هم تفاوت حدود ۱۲٫۵ درصدی در بخش روستایی و شهری برای این کالا مشهود است به طوری که تورم ارتباطات شهری ۱۲٫۸ درصد بوده است.

تفریح و فرهنگ

تفریح و استفاده از ابزارهای فرهنگی در شهریور در روستاها نسبت به شهرها گران‌تر شده است به گونه‌ای که تورم روستایی این کالا با افزایش به ۵۱٫۹ و تورم شهری آن ۴۹٫۷ است.

آموزش

همان طوری که قیمت‌ها در گروه آموزش برای سبد شهری از افت و خیز چندانی در ماه‌های گذشته برخوردار نبود و اغلب در رنج ۱۰ درصدی تغییر جزیی داشت در سبد روستایی نیز با رشد چندانی مواجه نبوده و از ۶٫۴ درصد مرداد به ۶٫۷ شهریور افزایش یافته است.

هتل و رستوران

هزینه هتل و رستوران در روستاها افزایش و به ۴۴٫۶درصد رسید این در حالی است که تورم این کالا برای شهرنشینان ۳۸٫۵درصد در ماه قبل بوده است.

کالا و خدمات

تورم کالا برای سبد روستایی ۴۵٫۶ و در شهری با سه درصد بیشتر ۴۸٫۱ بوده است همچنین تورم خدمات شهرها۲۲٫۹ و در روستاها با پنج درصد بیشتر۲۷٫۶ درصد بوده است.

یکشنبه 21 مهر‌ماه سال 1392

دستاورد دانشمندان ایرانی در ترمیم سلول‌های رگهای خونی برای پیوند بهتر اعضا

یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۲ - ۱۱:۰۲

دستاورد دانشمندان ایرانی دانشکده پزشکی ویل کورنل شاید در آینده بتواند با تزریق سلولهای رگهای خونی به ترمیم اندام آسیب‌دیده یا بیمار پرداخته و نیاز به اندام اهدایی و پیوند را از میان بردارد.

به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، دکتر شاهین رفیعی، آرش رفیعی، سینا ربانی و دیگر همکارانشان در پژوهش خود نشان داده‌اند که سلولهای اندوتلیال که سازنده ساختار رگهای خونی هستند، در حقیقت دستگاههای زیستی قدرتمندی هستند که فرآیند احیا را در بافتهای عضوها با انتشار مولکولهای مفید اندام خاص هدایت می‌کنند.

آنها این دستاورد را با رمزگشایی کل ژن‌های فعال در سلولهای اندوتلیال کشف کرده و صدها ژن شناخته‌شده را رونمایی کردند که هرگز با این سلول‌ها مرتبط نبودند. محققان همچنین دریافتند که اندام‌ها خود به تعیین ساختار و عملکرد رگهای خونی خود از جمله ترمیم مولکولهایی که ترشح می‌کننند، می‌پردازند.

به گفته دکتر شاهین رفیعی، استاد پزشکی ژنتیک و از مدیران موسسه سلولهای بنیادی انصاری و مرکز بنیادی Tri-SCI دانشکده پزشکی، این پژوهش‌ها نشان داده که سلولهای اندوتلیال و اندامها در کنار هم به ترمیم آسیبها و بازیابی عملکرد می‌پردازند.

رفیعی که همچنین از محققان موسسه پزشکی هوارد هیوز است،‌ اظهار کرد که زمانی که اندامی آسیب می‌بیند، رگ‌های خونی آن شاید نتوانند آسیب را ترمیم کنند چون احتمال دارد خودشان آسیب دیده یا متورم شده باشند.

وی گفت: کار ما نشان داده که سلول‌های مهندسی‌شده اندوتلیال می‌تواند درون بافتهای آسیب دیده پیوند زده شده و ظرفیت لازم برای ترمیم اندام را به دست بیاورد.

به گفته دکتر رفیعی، این پژوهشه‌ا در کنار اولین اطلس مولکولی از سلولهای رگ خونی اندام خاص که در مجله Developmental Cell منتشر شده، فصلی کاملا تازه در پزشکی translational vascular باز خواهد کرد و از کاربری های درمانی بسیاری برخوردار خواهد بود.

محققان در پژوهش خود به بررسی 9 بافت متفاوت در حالت سلامت یا هموستاز و همچنین کبد و مغز استخوانی که در دوره نقاهت بعد از آسیب به سر می‌بردند، پرداختند.

محققان فناوری جدیدی تولید کردند که به آنها در دستیابی به جمعیت خالصی از سلول‌های اندوتلیال در یک چارچوب زمانی بسیار سریع کمک می‌کرد. آنها با استفاده از این سلول‌ها می‌توانستند تصویری از تمام ژنهای ابراز شده در جمعیت‌های مختلف سلولهای اندوتلیال موسوم به بسترهای عروقی به دست بیاورند.

محققان دریافتند که این سلول‌ها از ژنهای بافت خاص برخوردارند که برای فاکتورهای منحصربه فرد رشد، مولکول‌های چسبنده و عوامل تنظیم‌کننده سوخت‌وساز کدگذاری شده‌اند.

آنها دریافتند که فرآیند ترمیم یا بازسازی بافت در کبد و مغز استخوان به طور غیرمنتظره‌ای متفاوت است؛ از جمله مولکولهای ترمیم کننده موسوم به فاکتورهای رشد Angiocrine که با سلولهای اندوتلیال ابراز می‌شوند.

دانشمندان برای درک چگونگی انطباق‌پذیری سلولهای اندوتلیال در اندام‌های مختلف به تولید این سلولها از سلولهای بنیادی جنینی موش پرداختند که کاربردی و قابل پیوند بوده و به سیگنال‌های ریزمحیطی واکنش نشان می‌دادند.

به گفته دکتر سینا ربانی، استادیار پزشکی ژنتیکی و مهندسی زیستی پزشکی دانشکده ویل کورنل، این سلول ها به دلیل انطباق‌پذیری‌شان قابل پیوند به بافتهای مختلف هستند که پس از آموزش دیدن در بافت از ویژگی های سلولهای اندوتلیال بومی برخوردار می‌شوند.

ربانی افزود: محققان می‌توانند این سلول‌ها را در مقادیر زیاد در آزمایشگاه تکثیر کنند. ما اکنون می‌دانیم چگونه آنها را برای پیوند به شکل سلامت، ثابت و بادوام نگهداریم.

در حقیقت محققان این سلول ها را به کبد یک موش پیوند زده و دریافتند که آنها از سلول های اندوتلیال خود عضو قابل تمایز نیستند.

اگرچه برای تبدیل این پژوهش‌ها به کارآزمایی بالینی، دانشمندان باید سلولهای اندوتلیال با قانون ایمنی تولید کنند که با بیمار دریافت کننده مشابهت داشته باشند.

به گفته دکتر رفیعی، کار بیشتری پیش از امکان اجرای این پژوهش بر روی انسان مورد نیاز است اما درمان‌های بالقوه این پیوندها بی‌پایان است. از آنها می‌توان به عنوان اسب‌های تروجان برای متوقف کردن رشد تومورها استفاده کرد و همچنین می‌توان آنها را برای حمل مواد شیمیایی سمی آموزش داد.

این پژوهش در مجله‌های Stem Cell و Developmental Cell منتشر شده است.

یکشنبه 21 مهر‌ماه سال 1392

توجه به نقشه جامع علمی کشور مانع موازی کاری است

به گزارش سرویس علمی ایسنا، عطاء‌الله سلطانی‌صبور عضوکمیسیون آموزش وتحقیقات مجلس با اشاره به الزامات اجرایی شدن نقشه جامع علمی کشور، اظهار کرد: اگر همه دستگاه‌های تصمیم‌ساز و اجرایی در عرصه علم به نقشه جامع علمی کشور که مثل قانون اساسی برای جوامع علمی است  اهتمام داشته باشند، دیگر موازی کاری رخ نخواهد داد و پیشرفت‌های علمی کشور با سرعت بیشتری پیش خواهد رفت.

یکشنبه 21 مهر‌ماه سال 1392

تفسیر المیزان - خلاصه آیه 108 سوره انعام ،چطورمقدسات جامعه دینی محفوظ می ماند

(و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیرعلم کذلک زینا لکل امه عملهم ثم الی ربهم مرجعهم فینبئهم بما کانوایعملون ):(شما مؤمنان به کسانی که غیر خدا را می خوانند دشنام مدهید،پس آنهانیز از روی جهل خدا را دشنام می دهند، ما به این صورت برای هر گروهی عملشان را بیاراستیم و آنگاه بازگشت ایشان بسوی پروردگارشان است و او آنهارا از اعمالی که می کرده اند خبر میدهد)، (سب )یعنی دشنام و (عدو)یعنی تجاوز یاعداوت و دشمنی ،در این آیه بر اساس اینکه فطرت بشر همواره طالب دفاع ازکرامت مقدساتش می باشد مؤمنان را امر به ادب دینی می کند تا با رعایت آن احترام مقدسات جامعه دینی محفوظ بماند و دستخوش اهانت و ناسزا یاتمسخر نشود. پس اگر مؤمنان بتهای مشرکین را دشنام دهند، تعصب جاهلی ، مشرکان راوادار می کند که کرامت الوهیت را مورد تعرض قرار دهند، یعنی به خدای متعال ناسزا بگویند و در این صورت خود مؤمنین باعث هتک حرمت و جسارت نسبت به مقام کبریائی پروردگار شده اند . و از عمومیت عبارت بعدی ،نهی از هر کلام زشتی نسبت به مقدسات دینی مردم استفاده می شود، چون هر گروه و جماعتی به اعمال خود عشق ورزیده وآنها را پسندیده و زیبا می بینند و انسان در هر عملی که انجام می دهد لذتی را درنظر می گیرد که یا لذت مادی و تکوینی است ، مثل لذت طعام و شراب و نکاح (که اگر نبود نسل بشر منقرض و مقطوع می گردید)،(ربنا الذی اعطی کل شیی ء خلقه ثم هدی )(48)،(پروردگار ما کسی است که هر چیزی را آفریده و بسوی کمالش هدایت کرده است )،و یا لذت فکری است ، مانند: ترقی ، مدح ، فخر، امنیت ،... اما لذائذ فکری دو نوع هستند، یکی لذتهایی که اصلاح امر دنیای انسان رامی کنند و ضرری هم به حال آخرت او ندارند ،مانند ایمان . اما دسته دوم به آخرت او ضرر می زنند، مانند ابطال عبودیت و ارتکاب فسق و فجور یا پیروی از هواهای نفسانی . و باید دانست که خداوند ایمان را محبوب دلهای مؤمنین قرار داده و برای آنها زینت می دهد (حبب الیکم ایمانکم و زینه فی قلوبکم )(49). وشیطان است که لذتهای مضر را برای انسان زینت می دهد،(فزین لهم الشیطان اعمالهم ) (50). و در آخر می فرماید:(ثم الی ربهم ...)و این فراز می رساند که تزیین در این آیه مطلق و شامل جمیع اعمال باطنی مثل ایمان و کفر و تمامی اعمال ظاهری وحسنات و سیئات می باشد و انسان هر عملی که انجام می دهد به خاطر هدفی است که در نظرش محبوب و مطلوب است ، لذا چون رجوع انسان بسوی خداست ، اقتضاء دارد که اولیاء خدا لذات فکری را برگزینند تا در قیامت که پرده غفلت از جلو چشم و فهم انسان برداشته می شود لذاتی را ببینند که هرگز خیالش را هم نمی کردند و اینها باعث روشنی چشم اولیاء خدا می گردد. اما اولیاء شیطان چون در دنیا لذات فانی را برگزیدند، در آخرت نیز اموری برایشان کشف می شود و به عذابهائی معذب می شوند که هرگز به خاطرشان خطور نمی کرد، پس ظهور حقایق اعمال در روز قیامت اختصاص به یک طائفه ندارد. 
شنبه 20 مهر‌ماه سال 1392

داستان ملاقات با امام زمان 1336/Story met with Imam mahdi،marhum Ayatollah Namazi 1336

Rajai Dktrghlamly : Look what I 've consulted with . Grand Ayatollah Sayyed Ayatollah Vahid Khorasani Vtshrf Brsrmrj discussion was the late Ayatollah Namazi Shahroodi Arvahnafdah the Lord Jesus . Converting the introduction to this book, Ayatollah Namazi has not actually read it , taste is . Adventure to read this initiation . , I read it shed a lot of tears . What was the tear ? I do not know . Parting tears , tears of shame ? Tears of remorse ? Tears of joy ... Gvaraytan !----------------------------------In 1336 AD, from Tehran to Mecca with a group of brothers in faith we are overlooking . Our supervisor Amyralhaj " top Alashraf " was. It took about 250 dollars to 300 dollars and the machines that our contemporaries to Mecca and brought it back to Iraq .I got a Fourteenth views overlooking the Sacred Baitullah who was serving as priest convoy . That year due to problems on the way back to Iraq , Saudi pilgrims imposed rules for cars and the cars in a caravan of pilgrims to the house of God must also move along Sdtayy .The caravan was a supervisor and a car , with spare parts and other supplies convoy carrying . Meanwhile, two police cars , one in front and one in the back of our car convoy duty to protect the convoy was led by two men and a driver named Mahmoud Asghraqa that both child Tehran.When the convoy drove Asghraqa launched .eat dirt . I must get out of the cars lined up and I 'm in front of the other cars .Lost in the wildernessAsghraqa in mind that machines removed from the queue after traversing a distance in front of the caravan will be back to join the caravan of cars unwittingly diverted but he was separated from the convoy . I knew many trips to the deserts of Saudi Bysrvth and timeless . So he got a lot of advice and insist that they be separated from the convoy, the convoy move , but he did not listen . Other pilgrims also were silent and walked with me .Asghraqa his decision and said enough water and fuel , and we can get one -way to the front of the convoy . He was separated from the caravan and went to the desert and then lost in long distance and failed to reach the convoy .The night comes to me . We stopped the car and screaming that he wanted to read the prayer . When I got out of the car , looked up to heaven and saw the distance with seven brothers ( seven Orang ) has increased, I 've come a long way to go wrong because the driver said : " We will lodge here tonight and tomorrow morning. the same way the come - back . "Tomorrow morning we drove back up the road yesterday , but it has the Hejaz desert sand is soft and the wind is steady , unable to find their way back . There was no trace of it on the field last night composing , arranging car was engulfed in sand , several directions for several miles , and finally goes to a place a few miles Pymvdym fighting and come back at night . Third day of the next morning , water , and gasoline all was well .Clouds of despairWe were all appalled and disappointed . But there is no choice , come all to the Imam ( AS ) resort . If the honorable saved us from the wilderness destruction , String prosperity and happiness , but we will not cry if they died in the wilderness , will prey animals .time , wind and sand Vzydh pour on us and be buried in the sand .All were engaged to each his own grave , and yet the pilgrims told to sit down in front of his grave fourteen infallible (AS ) Dua resort Tavassoli I seek and I started reading . First, the Messenger of Allah ( PBUH ) , the Prophet (PBUH ) and the other Imams (AS ) , when Imam (AS ) arrived , we Rvzhay I read a lot of grit . I was inspired in this together "Sir " with the note read : " Alhjaz Drkna or Persian , or Abasalh Adrkna Mahdi , or Sahbalzman Adrkna " despair and crying all the time and we repeat the above honorable man started a series of sound .and be careful . "All emergency and curtailmentAfter considering the appeal , require any person engaged in secret and with your God , I also collected , separated by a small hill and I went back and said that I should talk with your God . I was introduced to the Imam : "Dear Nrsy If we cry now , then when and where you want to Fryadman arrive ." I can not describe the strange cries and appeals . In such a case, the sweetness of life both before and after that incident, I found another .MercyInvocation and supplication of a sudden I was the man in the sights and sounds of an Arab man , with seven camels were loads of them , appearing before us . I was in the desert with a smooth and visible from a distance and see everything , but I did not see him coming and did not notice. I think that the Arabs of Hijaz and the possibly associated Shtrhaysh Shtrbany or maybe passerby who happened to be traveling through the desert has been . I was happy to see him so happy in your own skin Nmygnjydm . Seeing her at the border between Saudi Arabia and Iraq saw Jryh . I thought : this guy sure way to " Jryh " knows and will guide us .I saw the gaiety and joy of the Lord came to me , from where I stood and went happily on his behalf and got him to say hello . In reply he said: " Salaam Alaikum and R. and Brkath ." When we got to the cheeks , I kissed her face . Icons at the height of her beauty and charm , and eye brow and face were very nice and bright . After kissing hello and said in Arabic : " Zytm Altryq , the Lost ? "I said yes.Said: I have come to show you the way .I said : Thank you very much .After he said this and go straight up the mountain pass between them , the two other mountains seemed to pass between them , will appear in the left side of the road you take to get Jryh .Sir, said after the show , " licking Nzrtm Alzy Alnzvr Bshyh ; Nzrhayy that you have no right ."I said : Yes, Mr. I ?Said: " You bet Mrjvh , if all of your assets to spend in Allah's way how to go to Iraq ? While you 're in Iraq to visit the forty days of Imam Hussein ( AS ) and Amyrmvmnan ( as) and other Imams (AS ) facing you , if it does along the way you will spend in Allah's way , way , without cost to stay and you have to beg and panhandle panhandle and the forbidden. The property comes with what you have right now and write down the price of your home and when you get to the size that you spend in Allah's way , Mrjvh is rarely done now . "Then he said : " You'd immediately call your peeps , just the first to fall in the west are Jryh . "Our friends are still weeping and supplication Anabh resort and they did not see us , but we 'd see them . When they call , I am pleased to see us suddenly got up and came towards us . I have one , the man kissed . Then the Prophet said: " You'd go the same way ."The friend said : " Sir, the way I showed you to go riding ."One Azhajyan called " Haji Mohammad Shah Hosseini, " I said, " Haj ! If you might be getting the car back on the road again lost in the sand or we sink . Let us vow to make money right now to some Arab guy who wants to give up labored to accompany our destination . "When I heard about the Haji Agha , said : " Sheikh Ismail ] in front of all of them, I bet they say that is not true ." Mohammed Haj pilgrims to me and said, " Sir, you Mrjvh states vow is not correct , if all of the assets and the asset is now in the way of Allah with which you want the money to go to Iraq and Iran go from there ? In Iraq, you have to beg and beg and panhandle is also prohibited . "The Lord also said: " I ​​have enough money with you for your trip , otherwise I 'd give you money ."and he did swear on the Quran .Sir, said: " Why did swear on the Quran ? Do not swear on the Quran ! Are . Now that I 've come to swear by the Quran . "Then he said: " Ali is guilty ( which will cause you to get lost ) , now I drive Mahmoud center ( driver seat ) and you sit ( Sheikh Ismail ) to sit together with my buddies ride first time will tell . "The Mhmvdaqa I 're driving now . Sir Shtrhayshan where the driver sat beside themselves Khvabanydnd and I sat down beside him .MoveI sat behind the wheel Mahmoud Haj Agha said: "Tell the machine to turn ." Yet none of the passengers and the driver did not notice the lack of fuel and water . Haj Mahmoud starters , he turned and walked to the car . At this moment I saw a man , finger Sbabhashan move but I was not aware of its mystery .Machine goes down without being in the sand , quickly make your way Mypymvd . As we passed through the mountains when they were told that the Lord appeared to the mountain again . Agha said: " Tell me the two move mountains ." I Haj Mahmoud Agha said the middle of the mountain move .The man who did not even speak Farsi and Arabic speaking only to me , but they knew my name and other pilgrims and pilgrims and the driver and all the names were called and we understand Persian words , they respond .When we got to the middle of the mountain , Jesus looked up to heaven , he said : "Now that I am . Tell the driver to stop . Come down and see all your prayers . I read his prayer , after prayer buddies in the car ride , and eat lunch until sunset Jryh willing to achieve . "I talk to Mr. Haj Mahmoud said , he kept the car . When friends were walking man said: " You do not have water ? ' I said : No, not blue . When Drkhtchh thorn in his thick rod that was shown to me and said: " You see that tree that , besides the well . Go , drink water , take ablution and prayer , Mshkha also have filled the car to the water . I read prayers here , I 'm ablution . "When we got to the trees , clear water and fresh hole saw and was about an inch or so below the surface . And it could easily reach our hands into the water and ablution water we drink .
 
After work and pray , sir , who had finished their prayers , rituals , and they said: "We all eat lunch inside the car " After they walked to the car , I removed the nuts and snacks , my compliments to the Prophet but what he did and said: " I ​​do not want ." Some bread myself " anymore " nice and clean I made from wheat , but it took them some compliments that I have not seen him eat it .Then the Prophet Some cities , such as Hamadan , Kermanshah , Mashhad and some scholars define as "Mulla Ali Hamadani " were praised . And about the " Ayatollah Vahid Khorasani " Hfzh God at that time were known as Sheikh Hosein Khorasani , attended , said: " He is our blessings and blessings ."
 
Then I hope to have some time , said: " You are well off and hopefully will be fine ." And about the discomfort I was comforted , Hamdollah , the troubles were resolved .Some scholars on the way , sir, there were some references conversations like , " Ayatollah Seyyed Abul Hasan Esfahani," the other guys who compliment .Iran has the blessings of inmateSome of the issues that I was serving in his response width , Myfrmvdnd : "All these blessings come from our bit ." When I was offered this : " Iran is on the road a few miles to a few miles , coffee , water , light , and fruit. But here there is nothing . "He said: " Everywhere in Iran , and is of great blessings and all the blessings we inmate " and I was unaware of everywhere and everything , I realized that I was not his intention . The car continued on its way to being the first Western power Mypymvd the Lord had commanded at the border between Iraq and Saudi Arabia reached Jryh .Then a man said: " I ​​am going . From this point onwards to go it alone . Jryh stay in tonight , tomorrow is a Qaflh Sdtayy of Mecca , you get along with the caravan . "I said : look ! Stay here tonight . You stay with us and be our guest .He said: "Sheikh Ismail , I have a lot of work , you 've made ​​me swear on the Quran , I got the answer . I have to go , and your God , and I'll repeat myself : the vow that you are not right . Be careful to whom you give these assets to the asset account and write Nbkhshnd As I mentioned before , the size of your home where you can spend . "About three hours into the afternoon and evening we had a car with a man whom we serve . Imam Mahdi ( as) had constantly been mentioned but I did not know what to say to mention . Shawl tied at her waist and a big sword in the right hand panel of Hejaz Arabs and a small sword in his left hand and hung like Yshnaq ( a mask ) that Arabs throw over their heads , threw them into the holy light forehead and eyebrows , and the lasso there was absolutely charming and very Khvshakhlaq eyes were. At this time I wanted to do something for them . He took a few steps along And as I was talking to the other man did , I realized that what was on us .I called comrades , Haji Abdullah ! Haji Muhammad ! Inner core ! Sir Hdmt the morning but he did say Nshnakhtym with and understanding they all start crying . Great voice was loud pilgrims . Crying a lot of noise , some of the cops rushed in Khymhay Shrthha that we had set up came up and said , " Who died? " They thought one of us is dead , and we let him cry .I said : " No one died , we lost our way , I 've found the way , we cry ." One of them said, " Thank God that you find a way , it does not cry ." In this case we 're talking Shrthha , prayer and the Maghreb was up . The driver said, " Where did your name ? Where did the name you Asghraqa said: " Sir A. culprit is " committed to building Asghraqa and crying and said right said. It was my fault , because I 'm missing you . I Alhmdllh , resort was good , we lost you , but Alhmdllh Mvlayman got to meet Grace .

شنبه 20 مهر‌ماه سال 1392

داستان ملاقات کاروان حجاج ایرانی که درصحرای عربستان گم شده بودند با امام زمان درسال 1336

 
دنبال مطلبی بودم و با دوستی مشورتی داشتم.. بحث برسرمرجع معظم جناب آیت الله العظمی وحید خراسانی شد وتشرف مرحوم آیت الله نمازی شاهرودی به حضور حضرت صاحب الزمان ارواحنافداه.

این تشرف  که درمقدمه کتاب آیت الله نمازی آمده است حقیقتا خواندنی که نه ، چشیدنی است.

ماجرای این تشرف را بخوانید .من با خواندن آن خیلی اشک ریختم. چه اشکی بود؟ نمی دانم.

اشک فراق،اشک خجلت؟اشک ندامت؟اشک شوق ...

گوارایتان !

----------------------------------

در سال 1336 هجری از تهران به همراه جمعی از برادران ایمانی به مکّه معظّمه مشرّف شدیم. امیرالحاج و سرپرست ما «صدر الاشراف» بود. در آن زمان چیزی حدود 250 تومان تا 300 تومان می‌گرفتند و با ماشین‌هایی قرار‌داد می‌بستند که ما را به مکّه رسانده و از آن جا به عراق بازگردانند.
من برای چهاردهمین مرتبه بود که به بیت‌الله الحرام مشرّف می‌شدم و به عنوان روحانی کاروان خدمت می‌کردم. آن سال در راه بازگشت به عراق به خاطر مسائلی، عربستان قوانینی برای ماشین‌های حجّاج وضع کرده بود و آن این که ماشین‌های زائران خانة خدا باید در یک کاروان صدتایی و همراه هم حرکت کنند.
هر کاروان یک سرپرست داشت و یک ماشین هم، لوازم یدکی و ملزومات دیگر را همراه کاروان حمل می‌کرد. ضمناً دو ماشین پلیس، یکی در جلو و دیگری در عقب کاروان وظیفة حفاظت از قافله را بر عهده داشت ماشین ما دو راننده به نام‌های محمود آقا و اصغرآقا داشت که هر دو بچّة تهران بودند. 
هنگامی که کاروان به راه افتاد اصغرآقا رانندگی می‌کرد. از قضا ماشینِ ما در آخر صف، پشت سر همة ماشین‌ها قرار گرفت و این موضوع اصغرآقا را خیلی ناراحت کرد و شروع کرد به غُرو لُند کردن و این که در حرکت از تهران ماشین آخری بودیم، در برگشتن هم آخری شدیم و باید تا آخر مسیر خاک بخوریم. من باید از صفِ ماشین‌ها خارج می‌شوم و می‌روم در جلوی ماشین‌های دیگر قرار می‌گیرم.

·     گم شدن در بیابان

اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.
اصغرآقا تصمیم خود را گرفت و گفت: به اندازة کافی آب و بنزین داریم و می‌توانیم از یک راه فرعی خود را به جلوی کاروان برسانیم. او از کاروان جدا شد و در بیابان به راه افتاد و پس از طیّ مسافتی طولانی راه را گم کرد و نتوانست خود را به کاروان برساند. 
کم‌کم شب هم فرا رسید. ما با داد و فریاد از او خواستیم که ماشین را متوقف کند تا نماز بخوانیم. وقتی از ماشین پیاده شدم؛ به آسمان نگاه کردم و دیدم که فاصلة ما با هفت برادران (هفت اورنگ) زیاد شده، فهمیدم که راه زیادی را به اشتباه آمده‌ایم به همین خاطر به راننده گفتم: «امشب را همین‌جا بیتوته می‌کنیم و فردا صبح از همان راهی که آمده‌ایم، باز می‌گردیم».
فردا صبح سوار شدیم تا از همان راه دیروزی برگردیم اما از آن جا که صحراهای حجاز دارای شن‌های نرم است و باد آن‌ها را پیوسته حرکت می‌دهد، نتوانستیم راهِ بازگشت را پیدا کنیم. هیچ اثری از راه دیشب بر سینة صحرا نبود از آن طرف، ماشین هم مرتّب در شن‌ها فرو می‌رفت، جهت‌های متعددّی را چند فرسخ، چند فرسخ پیمودیم و سرانجام ره به جایی نبردیم و دوباره شب فرا رسید.فردا صبح روز سوم، آب و بنزین هم تمام شد.


ابرهای ناامیدی

همه وحشت‌زده و ناامید شده بودیم. من به عنوان روحانی کاروان و کسی که سفرهای زیادی به خانة خدا آمده بودم گفتم: «این اصغرآقا بود که ما را به اینجا کشانید و گناه بزرگی را انجام داد. اما چاره‌ای هم نیست، بیاید همگی به امام زمان(ع) متوسّل شویم. اگر آن بزرگوار ما را از این بیابان هلاکت نجات بخشید، زهی سعادت و خوشبختی، اما اگر به فریاد ما نرسد همگی در این بیابان مُرده، طعمة حیوانات خواهیم شد. بیایید قبل از آن که بی حال شده و دست و پایمان بی‌رمق بیفتد، هر کس برای خود گودالی حفر کند و در آن گودال برود که اگر مرگ به سراغ ما آمد، در آن گودال‌ها جان بدهیم و حداقل بدن ما طعمة حیوانات نشود و با گذشت زمان، باد وزیده و شن‌ها را روی ما بریزد و در زیر شن‌ها مدفون شویم.
همه مشغول شدند و هر یک برای خود قبری کند و در این حال به حاجیان گفتم: جلوی قبر خود بنشینند تا به چهارده معصوم(ع) توسّلی بجوییم و خودم شروع به خواندن دعای توسّل کردم. ابتدا به رسول خدا(ص)، بعد به حضرت زهرا(س) و سپس به سایر امامان(ع)، وقتی  به امام عصر(ع) رسیدم، روضه‌ای خواندم و گریة زیادی کردیم. در این حال الهام شدم که همه با هم «آقا» را با این ذکر بخوانیم: « یا فارس الحجاز أدرکنا، یا اباصالح المهدی ادرکنا، یا صاحب‌الزمان ادرکنا» همه با حال ناامیدی و گریه و زاری این ذکر شریف را تکرار می‌کردیم و آقا را صدا می‌زدیم.
به حاجیان گفتم: « با خدا قرار بگذارید که اگر نجات یافتیم همة اموالی که به همراه داریم در راه خدا انفاق کنیم، با خدا عهد ببندیم که اگر نیازمندی به ما مراجعه کرد در حقّ او کوتاهی نکنیم و بقیة عمرمان را در برآوردن نیازهای مردم کوشا و ساعی باشیم».

 ·     اضطرار و انقطاع کامل

بعد از توسّل و توجّه، هر کسی مشغول راز و نیاز با خدای خود شده، من هم از جمع، جدا شدم و پشتِ تپة کوچکی رفتم و با خدای خود سخنانی گفتم که بماند. به امام زمان عرضه داشتم: «آقا جان اگر الان به فریاد ما نرسی، پس کی و کجا به فریادمان خواهی رسید؟». گریه و توسل عجیبی داشتم که قابل توصیف نیست. در مدّت عمرم چنین حالت شیرینی چه قبل و چه بعد از آن حادثه، دیگر در من پیدا نشد.

باران رحمت

در حال توسّل و تضرّع بودم که ناگهان آقایی در شکل و شمایل یک مرد عرب، به همراه هفت شتر که بارهایی بر آنان بود، در برابرم ظاهر شد. با آن‌که بیابان صاف و همواری در مقابل من بود و همه چیز از مسافت دور قابل رؤیت و دیدن بود، اما من آمدن او را ندیدم و متوجّه نشدم. خیال کردم از عرب‌های حجاز است و احیاناً شتربانی است که همراه شترهایش به مسافرت می‌رود و یا شاید رهگذری است که تصادفاً از این بیابان عبور می‌کرده است. با دیدن او به حدّی خوشحال شدم که از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدم. با دیدن او خود را در جَریه که مرز میان عربستان و عراق بود می‌دیدم. با خود گفتم: این آقا حتماً راه رسیدن به «جریه» را می‌داند و ما را راهنمایی خواهد کرد.
در حال بشاشت و شادمانی بودم که دیدم آن آقا به طرف من آمد، من هم از جا برخاستم و با خوشحالی به طرف او رفتم و به او سلام کردم. در پاسخ فرمود: «علیکم السلام و رحمةالله و برکاته». به هم که رسیدیم روبوسی کرده، من صورت او را بوسیدم. شمایل او در اوج زیبایی و جذّابیّت بود، و چشم و ابرو و صورت بسیار زیبا و نورانی داشتند. پس از سلام و روبوسی به زبان عربی فرمودند: «ضیّعتم الطریق؛ راه را گم کرده‌اید؟» 
گفتم: بله.
فرمودند: من آمده‌ام که راه را به شما نشان دهم.
عرض کردم: خیلی ممنون.
بعد فرمودند: از این راه مستقیم بروید و از میان آن دو کوه بگذرید، به دو کوه دیگر می‌رسید، از میان آن‌ها هم بگذرید، جادّه برای شما نمایان می‌شود بعد طرف چپ را بگیرید تا به جریه برسید.
آقا پس از نشان دادن راه فرمودند: « النذور الّذی نذرتم لیس بصحیح؛ نذرهایی که کرده‌اید، صحیح نیست».
عرض کردم: چرا، آقای من؟ 
فرمودند: «نذر شما مرجوح است، اگر همة دارایی خود را در راه خدا انفاق کنید چگونه به عراق می‌روید؟ در حالی که شما چهل روز در عراق می‌باشید و به زیارت امام حسین(ع) و امیرمؤمنان(ع) و سایر امامان(ع) مشرّف می‌شوید، اگر آن چه راه همراه دارید، در راه خدا انفاق کنید، در مسیر، بدون خرجی می‌مانید و مجبور به تکدّی و گدایی می‌شوید و تکدّی هم حرام است. آن‌چه را از مال و دارایی به همراه دارید، الان قیمت کرده و بنویسید و وقتی به وطن خودتان رسیدید به اندازة آن در راه خدا انفاق کنید، اکنون عمل به نذرتان مرجوح است.»
سپس فرمود: «رفقایت را صدا کن و فوراً سوار شوید، الان که به راه بیفتید اوّل مغرب در جریه هستید.»
دوستان ما هنوز در حال گریه و انابه و توسّل و تضرّع بودند و ما را نمی‌دیدند، اما ما آنان را می‌دیدیم. وقتی آن‌ها را صدا کردم، با دیدن ما یک‌باره از جا برخاستند و با خوشحالی به طرف ما آمدند. یکی یکی سلام کرده، دست آقا را بوسیدند. آن‌گاه حضرت فرمودند: «سوار شوید و از همین راه بروید».
به دوستان گفتم: «آقا، راه را به من نشان دادند، سوار شوید تا برویم».
یکی ازحاجیان به نام «حاج محمّد شاه حسینی» به من گفت: «حاج آقا! اگر راه بیفتیم ممکن است ماشین دوباره در شن‌ها فرو رود یا این که مجدّداً راه را گم کنیم. بیایید پول‌های نذر شده را همین الان به این مرد عرب به مقداری که می‌خواهد بدهیم، تا زحمت کشیده تا رسیدن به مقصد ما را همراهی کند».
آقا وقتی سخن حاجی مذکور را شنیدند، فرمودند: «[شیخ اسماعیل] جلوی من به همة آن‌ها بگو که نذر آن‌ها صحیح نیست». من هم به حاج محمّد و سایر حجّاج گفتم: «آقا می‌فرمایند نذر شما مرجوح است و صحیح نمی‌باشد، اگر همة دارایی و اموال‌تان را الان در راه خدا بدهید با کدام پول می‌خواهید به عراق بروید و از آن‌جا به ایران برگردید؟ در عراق مجبور به تکدّی و گدایی می‌شوید و گدایی هم حرام است».
آن آقا همچنین فرمودند: «من می‌دانم پولی که همراه دارید برای شما در سفر کافی است وگرنه خودم به شما پول می‌دادم».
ما دیدیدم نمی‌توانیم آقا را با پرداخت پول با خود همراه کنیم، یک‌باره به قلبم الهام شد که آقا اهل حجاز هستند و اهل حجاز در سوگند به قرآن و احترام به آن خیلی عقیده‌مند می‌باشند به همین خاطر قرآن کوچکی را که در جیب بغلم بود بیرون آورده و ایشان را به قرآن سوگند دادم. 
آقا فرمودند: «چرا به قرآن قسم می‌خوری؟ به قرآن قسم نخور! باشد. حالا که مرا به قرآن قسم دادی می‌آیم».
سپس فرمودند: «علی اصغر مقصّر است (که باعث گم شدن شما شد)، اکنون محمود رانندگی کند من هم وسط (صندلی کنار راننده) می‌نشینم و شما (شیخ اسماعیل) هم کنار من بنشین به رفقا هم بگو زودتر سوار شوند.» 
به محمودآقا گفتم: تو رانندگی کن. آقا شترهایشان را همان جا خوابانیدند و خودشان کنار راننده نشستند و من هم کنار ایشان نشستم.

·     حرکت

حاج محمود پشت فرمان نشست آقا به من فرمودند: «بگو ماشین را روشن کند». در این حال هیچ یک از مسافران و راننده‌‌ها به نداشتن بنزین و آب توجّهی نداشتند. حاج محمود استارت زد، ماشین روشن شد و به راه افتاد. در این لحظه دیدم آقا، انگشت سبابه‌اشان را حرکت دادند امّا من از رمز و راز آن آگاه نبودم.
ماشین بدون این‌که در شن‌ها فرو رود، به سرعت راه خود را می‌پیمود. وقتی از میان آن دو کوه گذشتیم همان‌طور که آقا فرموده بودند دو کوه دیگر ظاهر شد. آقا فرمودند: «بگو از میان این دو کوه حرکت کند». من به حاج محمود آقا گفتم: از وسط دو کوه حرکت کن.
آقا با این که اصلاً فارسی سخن نگفتند و تنها با من به عربی صحبت می‌کردند اما نام من و سایر زوّار و حجّاج و راننده‌ها را می‌دانستند و همه را به اسم، نام می‌بردند و سخنان فارسی ما را متوجّه شده، پاسخ می‌گفتند.
وقتی به وسط دو کوه رسیدیم، حضرت به آسمان نگاهی کرده، فرمودند: «الآن اوّل ظهر است. به راننده بگو بایستد. همه پایین بیایید و نماز خود را بخوانید. من هم نماز خود را بخوانم، رفقا بعد از نماز سوار شده و ناهار را هم در ماشین بخورند تا اول مغرب ان‌شاءالله به جریه برسیم».
من سخنان آقا را به حاج محمود گفتم، ایشان هم ماشین را نگه داشت. وقتی دوستان پیاده شدند آقا فرمودند: «آب که ندارید؟» عرض کردم: خیر، آبی نداریم. حضرت در این هنگام درختچة خاری را که به ضخامت یک عصا بود به من نشان دادند و فرمودند: «آن درخت را که می‌بینی، کنار آن چاهی است. بروید، آب بنوشید، وضو بگیرید و نماز بخوانید، مشک‌ها را هم پُر کرده، ماشین‌تان را هم آب کنید. من همین‌جا نماز می‌خوانم، من وضو دارم.»
وقتی به آن درختچه رسیدیم، چاهی دیدیم که آبی زلال و گوارا داشت و حدود یک وجب یا کمی بیشتر از سطح زمین پایین‌تر بود. به راحتی دستمان به آب می‌رسید و می‌توانستیم از آن آب نوشیده و وضو بگیریم.
 بعد از انجام کارها و خواندن نماز، آقا هم که نمازشان به پایان رسیده بود، تشریف آوردند و فرمودند: «همه ناهارشان را داخل ماشین بخورند» بعد از این که ماشین به راه افتاد، من مقداری آجیل و خوراکی برداشته، به حضرت تعارف کردم اما ایشان چیزی برنداشتند و فرمودند: «نمی‌خواهم». مقداری نان که خودم در «شاهرود» از گندم خوب و تمیز درست کرده بودم، به ایشان تعارف کردم که حضرت مقداری برداشتند اما ندیدم  از آن بخورند.
آن‌گاه حضرت از بعضی از شهرهای ایران مانند همدان، کرمانشاه، مشهد تعریف کردند و از بعضی از علما مانند «ملاّ علی همدانی» تمجید نمودند. و دربارة  «آیت‌الله وحید خراسانی» ـ حفظه الله ـ  که در آن زمان به شیخ حسین خراسانی معروف بودند، توجهی نموده، فرمودند: «برکات و عنایات ما به ایشان می‌رسد».
 آن‌گاه مقداری هم به من امیدواری داده، فرمودند: «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد». و درباره ناراحتی‌هایی که داشتم، دلداری دادند، بحمدالله، آن گرفتاری‌ها برطرف شد.
در طیّ مسیر دربارة بعضی از علما، صحبت‌هایی به میان آمد ـ آقا از بعضی از مراجع مثل «آیت‌الله سیّد ابوالحسن اصفهانی» و دیگر آقایان تعریف و تمجید کردند.

·     ایران از برکات اهل بیت برخوردار است

حضرت در پاسخ بعضی از مسائلی که خدمتشان عرض می‌کردم، می‌فرمودند: «همة این‌ها از برکات ما اهل بیت است». در این حین عرضه داشتم: «در جاده‌های ایران، چند فرسخ به چند فرسخ، قهوه‌خانه، آب، روشنایی و میوه است. اما این‌جا هیچ چیز نیست».
حضرت فرمودند: «در همه جای ایران، نعمت وافر و فراوان است و همة آن‌ها از برکات ما اهل بیت است» و من غافل از همه جا و همه چیز، اصلاً متوجّه مقصود آن حضرت نبودم. ماشین همچنان راه خود را با قدرت می‌پیمود تا این‌که اول مغرب ـ همان ‌طور که آقا فرموده بودند ـ به جریه در مرز میان عراق و عربستان رسیدیم. 
در این هنگام آقا فرمودند: «من دیگر می‌روم. از این جا به بعد راه را به تنهایی نروید. امشب را در جریه بمانید، فردا یک قافلة صدتایی از مکّه می‌آید، شما با آن قافله همراه شوید.»
عرض کردم: چشم! امشب همین جا می‌مانیم. شما هم نزد ما بمانید و میهمان ما باشید. 
حضرت فرمودند: «شیخ اسماعیل، من کار زیادی دارم، تو مرا به قرآن قسم دادی، من هم اجابت کردم. من باید بروم و شما را به خدا می‌سپارم و دوباره تکرار می‌کنم: آن نذری که کردید، صحیح نیست. شما مراقب باشید که این‌ها دارایی‌شان را به کسی نبخشند همان‌طور که قبلاً گفتم اموالتان را حساب کنید و بنویسید، بعد در وطن خودتان به اندازة آن انفاق کنید».
حدود سه ساعت به ظهر مانده همراه آقا سوار ماشین شدیم و تا مغرب خدمت ایشان بودیم. امام عصر(ع) پیوسته مشغول ذکر بودند اما من متوجه نبودم که چه ذکری را می‌گویند. شالی به کمرشان بسته بودند و به هیئت اعراب حجاز شمشیری بزرگ در طرف راست و شمشیر کوچکی در طرف چپ خود آویخته بودند و چیزی مانند یشناق (نوعی سرپوش) که عرب‌ها بر سرشان می‌اندازند، به سر مبارک انداخته بودند اما پیشانی نورانی و ابروهای کمند و چشمان جذّاب‌شان کاملاً دیده می‌شد و خیلی خوش‌اخلاق بودند. در این هنگام من برای انجام کاری از ایشان اجازه خواستم. ایشان چند قدمی همراهی کردند و همین طور که مشغول صحبت بودم دیگر آقا را ندیدم، تازه فهمیدم که چه بر سرمان آمده است. 
رفقا را صدا زدم؛ حاج عبدالله! حاج محمد! کور باطن‌ها! از صبح تا حالا حدمت آقا بودیم اما او را نشناختیم با گفتن این سخن و فهمیدن موضوع همه شروع به گریه کردند. صدای گریة حجّاج بلند شد. بر اثر گریه زیاد و سر و صدا، چند تا از شُرطه‌ها و پلیس‌ها با عجله در خیمه‌ای که برپا کرده‌ بودیم آمدند و گفتند: «کی مرده؟» آنان خیال می‌کردند کسی از گروه ما مُرده است و ما برای او گریه و زاری می‌کنیم.
من گفتم: «کسی نمرده، ما راه را گم کرده بودیم، حالا که راه را پیدا کرده‌ایم، گریه می‌کنیم». یکی از آنان گفت: «خدا را شکر کنید که راه را پیدا کردید، این که گریه ندارد». در این حال که ما با شُرطه‌ها مشغول صحبت بودیم، صدای اذان بلند شد و مغرب شده بود. به راننده‌ها گفتم: «اسم شما را از کجا می‌دانست؟ اصغرآقا اسم تو را از کجا می‌دانست که فرمود: «اصغر آقا مقصّر است» اصغرآقا بنا کرد به سر زدن و گریه کردن و گفت: راست گفتید. تقصیر من بود، من سبب گم شدن شما شدم. گفتم: الحمدلله، عاقبتش بخیر شد، تو ما را گم کردی، اما الحمدلله به نعمت ملاقات مولایمان رسیدیم.

 

شنبه 20 مهر‌ماه سال 1392

هنگام ریزگردها کسانی که مشکل قلبی - تنفسی دارند ازمنزل خارج نشوندودرب هاراهم ببندند

رئیس کمیسیون سلامت و محیط زیست شورای شهر تهران گفت: ریزگردها می توانند یکی از عوامل سرطان زا باشند و در کسانی که بیماری تنفسی و آسم دارند از عوامل تشدید کننده سرطان هستند.

رحمت الله حافظی در گفتگو با ایلنا با بیان اینکه قطعا اگر ریزگردها از سطح استاندارد بالا باشد تهدیدی برای سلامت شهروندان است اظهار کرد: در صورت افزایش ریزگردها بیش از حد استاندارد کودکان، سالمندان و افرادی که بیماری تنفسی و انسداد قلبی و عروقی دارند سلامتشان در خطر بوده و برای آنها تهدید جدی است.

وی با بیان اینکه در زمان بحران و بالا بودن بیش از حد ریزگردها از شهروندان خواسته می شود که تحرک در فضای باز نداشته باشند گفت: نقش اطلاع رسانی در حضور ریزگردها و مضر بودنشان بسیار حیاتی است تا زمانی که بتوانیم بحران را مهار کنیم.

رئیس کمیسیون سلامت، محیط زیست و خدمات شهری شورای شهر تهران با تأکید براینکه قطعا ریزگردها یکی از عوامل شیوع سرطان ریه است تأکید کرد: ریزگردها می توانند یکی از عوامل سرطان زا باشند و در کسانی که بیماری تنفسی و آسم دارند از عوامل تشدید کننده سرطان زایی است.

حافظی همچنین با بیان اینکه متأسفانه سرطان در کشور ما به نسبت جوامع مشابه افزایش چشمگیری داشته است تصریح کرد: باید براساس مطالعات مشخص شود که ریشه افزایش سرطان در چیست. آیا آب خاک غذا هوا و مواد غذایی آلوده اند در هر صورت باید این مسئله مشخص شود.

وی تأکید کرد: در همین راستا کمیسیون سلامت شورا جلساتی را به صورت تخصصی به منظور بررسی هرآنچه که سلامت شهروندان را تهدید می کنند برگزار خواهد کرد که در نخستین گام در ارتباط با محصولات غذایی جلساتی را برگزار کردیم

شنبه 20 مهر‌ماه سال 1392

نقدی برگسترس مدارس تیزهوشان

آن روز که مسوولان وزارت آموزش‌وپرورش پای یک میز نشستند و توسعه مدارس نمونه‌دولتی و سمپاد را طراحی کردند، شاید به ذهنشان خطور نمی‌کرد که طرح ورشکستگی صدها مدرسه غیردولتی را رقم می‌زنند تا جایی که موسسان این مدارس عطایش را به لقایش ببخشند. شاید هم می‌دانستند و برنامه‌ریزی‌شده این طرح را عملی کردند.

البته توسعه مدارس نمونه‌دولتی و استعدادهای درخشان «سمپاد» تنها به مدارس غیردولتی آسیب نرساند، بلکه اولین گزند به خود این مدارس رسید چراکه کیفیت آموزشی آنها را به واسطه توسعه بی‌برنامه به‌شدت پایین آورده و آنها را در سطح مدارس عادی نازل داد. مدارس دولتی نیز گزند فراوانی از این طرح آنی و فوری دیدند تا جایی که سرپرست آموزش و پرورش در اولین نشست خبری خود در پاسخ به «شرق» گفت: توسعه مدارس نمونه آسیب جدی به مدارس دولتی و دانش‌آموزان آنها زد چرا که تمام دانش‌آموزان خوب در یک مدرسه جمع شده و اعتبار مدارس دولتی در نزد خانواده‌ها کاهش یافته است که این درست نیست.

هر وزیر یک مدرسه

گرایش وزیران مختلف به نحوه اداره مدارس موضوع تازه‌ای در آموزش‌وپرورش نیست. یک وزیر اعتقاد به گسترش مدارس غیردولتی دارد، وزیر بعدی مدارس نمونه‌دولتی را توسعه می‌دهد، وزیر دیگر طرح مدارس هیات‌امنایی را اجرا می‌کند، آن یکی هنرستان‌ها را افزایش می‌دهد و این قصه در وزارت آموزش‌وپرورش سر دراز دارد، به‌طور مثال حسین مظفر اعتقاد به توسعه مدارس نمونه مردمی داشت، علیرضا علی‌احمدی گسترش فوری مدارس هیات‌امنایی را در برنامه خود قرار داد و حاجی‌بابایی نیز به‌سرعت مدارس سمپاد و البته نمونه‌دولتی را در یک سال افزایش داد.

توسعه مدارس سمپاد و نمونه‌دولتی با نگاه پوپولیستی

اما توسعه مدارس سمپاد یا همان تیزهوشان سابق و همچنین مدارس نمونه‌دولتی در دوره حاجی‌بابایی کلید خورد. وی معتقد بود که با توسعه این مدارس عدالت آموزشی را در همه کشور افزایش داده و کیفیت آموزشی را در بالاترین سطح خود قرار می‌دهد.

حاجی‌بابایی در پاییز سال ۱۳۹۰ به یکباره اعلام کرد میزان پذیرش دانش‌آموزان در مدارس سمپاد و نمونه‌دولتی صددرصد افزایش می‌یابد. قدم بعدی حاجی‌بابایی، ادغام آزمون ورودی این دو مدرسه و گام بعدی وی تبدیل سریع مدارس عادی به نمونه‌دولتی بود. به این‌ترتیب در سال تحصیلی ۹۲-۹۱ تعداد مدارس سمپاد به ۶۵۰ و نمونه‌دولتی به یک‌هزارو۴۵۶مورد افزایش یافت. این توسعه در حالی بود که وزیر سابق آموزش‌وپرورش توضیحی درباره آیتم‌های موجود در این دو مدرسه نمی‌داد و تنها با عوض‌کردن تابلوهای سردر مدارس این تغییر را رقم می‌زد.

عبدالعظیم کریمی، کارشناس ارشد مسایل آموزشی در این‌باره گفت: برای ایجاد مدارس نمونه‌دولتی و به‌ویژه سمپاد باید امکانات ویژه همچون آزمایشگاه‌های مجهز، کتابخانه تکمیل، کیفیت آموزشی بالا، نیروی انسانی خاص و مجرب فراهم شده باشد تا بتوان با آزمون ورودی دانش‌آموزان با استعدادهای بالا را جذب کرد. این رویه تا قبل از وزارت آقایان علی‌احمدی و حاجی‌بابایی به‌ویژه در زمان مدیریت حجت‌الاسلام اژه‌ای در سازمان استعدادهای درخشان دنبال می‌شد اما به یکباره با تغییر ایشان، روند جذب دانش‌آموز و اداره این مدارس تغییر کرد و کیفیت آموزشی آنها را به‌شدت پایین آورد.

نخبه‌فروشی به جای نخبه‌پروری

وی ادامه داد: در زمان آقای علی‌احمدی، اولین ضربه اساسی با تغییر مدیریت ناصحیح به مدارس سمپاد وارد شد و در دوره آقای حاجی‌بابایی این مساله تشدید شد چراکه مدیریت غلط و نگاه پوپولیستی به این مدارس آسیب‌ شدیدی زد.

وی با توسعه بی‌برنامه و آنی این مدارس در همه مناطق آموزش‌وپرورش از یک‌سو و برگزاری آزمون هماهنگ با نمونه‌دولتی‌ها از سوی دیگر به‌شدت کیفیت این مدارس را پایین آورد. یعنی نخبه‌فروشی را جایگزین نخبه‌پروری کرد. این نقد بر گسترش مدارس سمپاد را تنها کارشناسان مسایل آموزشی مطرح نمی‌کنند، بلکه فانی، سرپرست جدید این وزارتخانه نیز گفت: همین‌قدر بگویم که استاندارد جهانی دانش‌آموزان تیزهوش در دنیا یک به‌ده‌هزارم است که تصمیماتی که در رابطه با گسترش مدارس سمپاد صورت گرفت، با این استاندارد تفاوت فاحشی دارد.

کریمی همچنین معتقد است مدارس نمونه‌دولتی با همان تفکر پوپولیستی گسترش یافت یعنی مدارس دولتی که نام و آوازه خوبی در منطقه داشتند، تابلوشان در عرض یکی، دو ماه به مدارس نمونه‌دولتی تغییر یافت. در حالی که هیچ‌یک از آیتم‌های مدارس نمونه را نداشتند. این مدارس تمام دانش‌آموزان متوسط و متوسط رو به بالای مدارس عادی را طی یک آزمون جذب خود کرده و مدارس دولتی عادی را خالی از دانش‌آموزان با سطح هوشی خوب کردند و کیفیت را به‌شدت پایین آوردند. همچنین این مدارس به محلی برای دریافت وجه نقد از اولیا تبدیل شد. والدین دانش‌آموزان سرمست از قبولی فرزندانشان در مدارس نمونه، هر رقمی را که مدیران پیشنهاد دهند، پرداخت می‌کنند.

کریمی با اشاره به آسیب جدی توسعه مدارس سمپاد و نمونه‌دولتی به غیردولتی‌ها اظهار کرد: هم‌اکنون بسیاری از مدارس غیردولتی ورشکسته شده‌اند ضمن اینکه آقای حاجی‌بابایی مانع ایجاد صندوق حمایت از مدارس غیردولتی شد و آنها را بیشتر در ورطه نابودی کشاند.

فقط ۹۷۵هزار دانش‌آموز در مدارس غیردولتی

فرشته حشمتیان، رییس سازمان توسعه مشارکت‌های مردمی و مدارس غیردولتی در این‌باره گفت: قانون صندوق حمایت مالی از مدارس غیردولتی در زمان ما به دولت رفت اما برخی از مسوولان مالی وزارتخانه، شایبه‌ای را در آقای حاجی‌بابایی ایجاد کردند که این قانون بار مالی برای وزارتخانه دارد در حالی که اینگونه نبود و دولت باید هزینه‌ها را می‌پرداخت و به این ترتیب جلو این قانون گرفته شد.

وی با بیان اینکه مدارس غیردولتی در طول دو سال اخیر با کاهش شدید دانش‌آموزان روبه‌رو شده است، اظهار کرد: هم‌اکنون نزدیک به ۱۱هزار مدرسه غیردولتی داریم که تنها ۹۷۵هزار دانش‌آموز در آن تحصیل می‌کنند. با این حساب اگر هر مدرسه غیردولتی با ظرفیت تنها ۲۵۰دانش‌آموز ایجاد شده باشد، باید دومیلیون‌و۷۵۰هزار دانش‌آموز در این مدارس تحصیل کنند در حالی که هم‌اکنون آمار دانش‌آموزان آن کمتر از نیم است.

حشمتیان افزود: توسعه مدارس خاص آسیب جدی به مدارس غیردولتی وارد کرد.

البته علی‌اصغر فانی، سرپرست وزارت آموزش‌وپرورش نیز در این مورد به ایسنا گفته است: اقدامی که در سال‌های گذشته صورت گرفته، مغایر با اساسنامه مصوب دبیرستان‌ها و مدارس غیردولتی است و باید آن را تغییر داد.

فانی گفته است در حال حاضر در کنار هر مدرسه دولتی، مدرسه نمونه‌دولتی و سایر مدارس نیز وجود دارد و خانواده‌ها بر اساس علایق خود می‌توانند فرزندان خود را در مدارس گوناگون ثبت‌نام کنند. آنچه مسلم است روش فعلی، روش مناسبی برای جذب دانش‌آموزان در مدارس غیردولتی نیست و نمی‌توانیم با این روش، مدارس سمپاد و نمونه‌دولتی را توسعه دهیم. البته تنوع مدارس در ایران به مدارس سمپاد و غیردولتی و نمونه ختم نمی‌شود بلکه بیش از ۱۰نوع در مدرسه در ایران همچون مدارس دولتی، هیات‌امنایی، شاهد و ایثارگر، معارف اسلامی، استثنایی و… وجود دارد که هر کدام برای خود نام و آوازه‌ای دارند و خانواده‌ها را دچار سردرگمی و بلاتکلیفی کرده‌اند؛ مدارسی که هر روز یکی‌شان در بازار آموزش‌وپرورش رونق دارد

شنبه 20 مهر‌ماه سال 1392

سخنان وزیرتعاون وکار و رفاه در نشست(کنفرانس)جهانی محو کار کودکان

گروه کارگری کلمه: وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در سومین نشست جهانی محو کار کودک که از ۱۶ تا ۱۸ مهرماه برابر با ۸ لغایت ۱۰ اکتبر ۲۰۱۳ در برازیلیا پایتخت برزیل برگزار شد سخنرانی کرد. علی ربیعی سخنان خود ضمن انتقاد به تبلیغ الگوهای نئولیبرالی توسعه توسط سازمان های اقتصادی بین المللی و تحمیل آن بر کشورهای فقیر، نابرابری های ذاتی برآمده از این سایست ها را موجب پیچیده شدن برنامه ریزی برای کار کودکان در جوامع در حال توسعه دانست.

به گزارش کلمه، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی تعداد کودکان ۶ تا ۱۷ ساله بازمانده از تحصیل در کشور را هم‌اکنون سه ‌میلیون ‌و ۲۰۰‌ هزار کودک اعلام کرد. این کودکان یا اصلا به مدرسه نرفته‌اند یا به دلایل مختلف از تحصیل بازمانده‌اند. اگرچه هیچ آمار دقیق و رسمی از کودکان کار در کشور موجود نمی باشد ولی کارشناسان مسائل اجتماعی و فعالان حقوق کودک معتقدند بخش اعظمی از جمعیت سه میلیونی کودکان بازمانده از تحصیل، کودکان کار هستند.

متن کامل سخنرانی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی به نقل از تارنمای این وزارت خانه به شرح ذیل است:

بسمه تعالی

جناب آقای رئیس، وزراء محترم، خانم ها و آقایان

سخنم را با نام و یاد خدای مهربان آغاز می کنم که کودکان را دوست دارد و سپاس خود را از میزبانی دولت برزیل و حسن ابتکار مدیرکل محترم سازمان بین المللی کار در برگزاری این کنفرانس، ابراز می نمایم. امیدوارم این کنفراس در ادامه کنفرانس های “آمستردام” و “لاهه” با اتکا به خرد جمعی، یک همگرایی جهانی را در جهت تدوین نقشه راه مدیریت محو کار کودک پی ریزی سازد.

ما امروز از اقصی نقاط جهان، نژادها، قومیت ها و جوامع مختلف، جمع شده ایم تا در مورد کودکانی که زود بزرگ و پیر می شوند صحبت کنیم. آمارهای منتشره سازمان بین المللی کار گویای حقیقتی تلخ از بهره گیری میلیون ها کودک کار در عرصه اقتصاد جهانی است.

برای پیشبرد مقابله با کار کودکان، به اشتراک گذاشتن دانش (Knowledge sharing) میان کشورها نیز ضروری است. شناخت سیاست‌ها، ابداعات نهادی، و قانونگذاری‌ کشورها در چارچوبی تطبیقی، برای تشریک مساعی و همچنین اقدام مؤثر در سطح ملی ضرورت دارد.

اما موفقیت ما وقتی حاصل می‌شود که بتوانیم مسئله اشتغال و فقر بزرگسالان را بهبود دهیم و با رشد اقتصادی پایدار، قدرت دولت برای حمایت منعطف از فقرا و استقرار نظام جامع تأمین اجتماعی را افزایش دهیم. در این مسیر، ما به اطلاعات آماری دقیق و بانک‌های اطلاعاتی کارآمد نیاز داریم که هنوز چنین ملزوماتی در دسترس نیستند. بدین منظور پیشنهاد می نمایم برای ارتقاء سطح استانداردهای مهارتی و استفاده بهینه از ظرفیت های ملی کشورهای عضو در سیصد و نوزدهمین اجلاسیه هیئت مدیره سازمان، موضوع تدوین طرح تبادل دانش و تجربه در زمینه آموزش فنی و حرفه ای و نوین سازی آن با همکاری مرکز تورین از طریق تاسیس مراکز حرفه ای در مناطق جغرافیایی به روش های داوطلبانه دولت ها و یا زمینه سازی انعقاد همکاری های چند جانبه، در دستور کار قرار گیرد.

حضار گرامی، من وزیر اما قبل از آن جامعه‌شناس هستم و از اینرو به درک «واقعیت اجتماعی» (Social Reality) و «نگاه کل‌نگر» (Holistic View) پایبندم. کار کودکان واقعیت اجتماعی است، یعنی باید برای تبیین این مسئله به عوامل اجتماعی دقت کنیم و نمی‌توان آن‌ را فقط در ابعاد حقوقی، قانونی و سیاستگذاری خلاصه کرد. کل‌ نگری هم بدان معناست که مسئله کار کودکان برآمده از الگوی توسعه کشورهاست. هر چهار راهبرد آموزش (education and training)، قانون‌گذاری ملی و اجرا (national legislation and enforcement)، سیاست‌های بازار کار (labour market policies) و حمایت اجتماعی (social protection)، در شرایط خاص کشورهای در حال توسعه و فقیر، و در حالی که سازمان‌های اقتصادی بین‌المللی، الگوهای نئولیبرالی توسعه، را تبلیغ و بر کشورهای فقیر تحمیل می‌کنند، ناکارآمد هستند. جهان باید به این تناقض ذاتی توجه داشته باشد. جهان نابرابر ، تقسیم ناعادلانه ثروت در جهان و از سویی نابرابری ذاتی جوامع در حال توسعه این رنج را مضاعف نموده و برنامه ریزی برای کار کودک را پیچیده تر کرده است.

خانم ها و آقایان، کار کودکان از روابط بین‌الملل نیز تأثیر می‌پذیرد. ابزارهای خشن روابط بین‌الملل، از تحریم گرفته تا جنگ، از جمله در افغانستان، عراق و غیره و اشغالگری که نمونه آن‌ را در فلسطین می‌توان مشاهده کرد، همگی بر سرنوشت کار کودکان مؤثرند. علاوه بر آن جنگ داخلی و یا جنگ میان کشورها نیز صدها هزار کودک را با چنین سرنوشتی مواجه کرده است. لذا خشونت‌ زدایی از روابط بین‌الملل در این مسیر بسیار اهمیت دارد.

دولت‌ها باید با حرکت در مسیر خشونت زدایی و بازنگری در برنامه های توسعه ای خود، سیاست‌های فعالانه‌تری را در قبال کودکان متقبل شوند و مسئولیت‌پذیر باشند. دولت جمهوری اسلامی ایران با چنین راهبردی، توانسته است با تبیین و جانمایی شاخص های پایشی کنوانسیون ۱۸۲ سازمان بین المللی کار، در نهادهای ملی مسئول خود ، مدیریت سیستمی کنترل و اصلاح را در جهت تحدید و تعدیل عوامل موثر در بروز پدیده کار کودک بکار گیرد. در حال حاضر در جمهوری اسلامی ایران کمیته ملی در وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی مسئولیت این نقش را بر عهده داشته و به طور ادواری لیست مشاغل ممنوعه را به دستگاه های اجرایی و شرکای اجتماعی دولت اعلان می دارد. تاکنون بیش از ۴۰ حرفه غیراستاندارد شناسایی و رسما در حوزه روابط کار ممنوع اعلان شده است.

کشور من علاوه بر ایجاد دسترسی همه کودکان به تحصیل رایگان، متعهد به ممنوعیت کار افراد زیر ۱۵ سال است، و برای برخی مشاغل زیر ۱۸ سال نیز ممنوع است. بر اساس قانون کشور من بهره‌کشی و به‌ کارگیری کودکان به منظور ارتکاب اعمال خلاف از قبیل قاچاق خردسالان ممنوعیت شدید دارد. با این حال معتقدم راه زیادی تا رسیدن به وضع مطلوب در پیش رو داریم.

آقای رئیس، خانم ها و آقایان، در پایان مایلم تصریح کنم که دولت جمهوری اسلامی ایران، تلاش برای محو بدترین اشکال کار کودکان را وظیفه‌ای اخلاقی و دینی نیز تلقی می‌کند. به نظرم استفاده از ظرفیت های فرهنگی بومی، ملی و دینی برای مقابله با این پدیده موثر می باشد. پیامبر گرامی اسلام ۱۴۰۰ سال پیش فرموده‌اند کودکان خود را بزرگ دارید و با آنان رفتاری شایسته داشته باشید. آرزو می‌کنم کنفرانس حاضر در دستیابی به اهداف ارزشمندی که دنبال می‌کند، موفق گردد.

والسلام علیکم و رحمه ا. . . و برکاته

متشکـــرم

جمعه 19 مهر‌ماه سال 1392

درمان کبد چرب با خوراک سازگار با کبد وطبع

کبد چرب به دلیل کاهش تحرک و تغذیه ناصحیح از مشکلات پزشکی رو به گسترش در جهان صنعتی امروز است. کبد چرب اختلال مزمن و بدون علامت کبدی است که علت آن تجمع چربی و التهاب در کبد است.

شایع‌ترین علل کبد چرب در ایران چاقی، دیابت، سوءتغذیه و بالا بودن چربی خون است. در کشورهای دیگر دنیا مصرف بالای الکل از شایع‌ترین علت‌ها محسوب می‌شود.

از دیگر علل کبد چرب می‌توان به کاهش وزن ناگهانی، اختلالات مادرزادی، سوء جذب چربی، تغذیه ناصحیح و مصرف بیش از حد چربی و کربوهیدرات، گرسنگی طولانی مدت و تغذیه وریدی طولانی مدت، اشاره کرد.

تحقیقات و بررسی ها همچنین نشان داده است داروهایی مانند کورتون ها، هورمون‌های استروژن، قرص‌های ضدبارداری، داروهای تقویت جنسی و استرس از عوامل زمینه‌ساز این مشکل است.

کبد چرب بدون علامت است و در بعضی افراد ممکن است احساس پری شکم و درد خفیف ناحیه راست شکم را ایجاد کند، این مشکل معمولاً به صورت اتفاقی در حین بررسی‌های آزمایشگاهی یا سونوگرافی مشخص می‌شود.

این مشکل به ویژه در مراحل اولیه قابل درمان است، اما در تعدادی از بیماران در صورت درمان نشدن ممکن است به فیبروز کبدی یا در نهایت سیروز کبدی منجر شود که در این صورت درمان آن بسیار دشوار خواهد بود، در اینجا به روش‌های طبیعی برای درمان این مشکل اشاره می‌کنیم که می‌تواند بسیار اثربخش باشد.

مصرف روزانه یک لیوان سرکه انگبین تأثیرات شفابخشی در درمان کبد چرب

دارد و عرق کاسنی، عرق خارشتر، عرق بید و عرق شاه تره نیز مفید است

اولین توصیه اصلاح تغذیه و شیوه زندگی است. کاهش مصرف گوشت، چربی و مواد قندی و مصرف بیشتر میوه و سبزیجات توصیه کلی بسیار مفید است.

 سالاد شامل هویج، کلم، کاهو، ترب، تربچه، سرکه سیب، آب غوره، پرهیز از آب خوردن بین غذا، استفاده بیشتر از سیر، پیاز، سبزیجات تازه، لیموترش و سیب در رژیم غذایی روزانه بسیار مفید است.

زنجبیل و زردچوبه تأثیر مفیدی بر روند بهبود کبد چرب دارد.

مصرف مقطعی و کوتاه مدت ویتامین Eکه درجوانه گندم است  می‌تواند مفید باشد.

مصرف روزانه یک لیوان سرکه انگبین تأثیرات شفابخشی در درمان کبد چرب دارد و عرق کاسنی، عرق خارشتر، عرق بید و عرق شاه تره نیز مفید است.

نوشیدن دم کرده گل مریم نیز اثربخش است.

کاهش تدریجی وزن و ورزش روزانه می‌تواند به گونه چشمگیری در درمان کبد چرب مفید باشد. البته توجه داشته باشید کاهش ناگهانی وزن ممکن است این مشکل را تشدید کند.

طب سنتی تدابیر خوبی برای درمان کبد چرب دارد، البته برای درمان آن حتماً به پزشک متخصص مراجعه کنید، زیرا نوع گیاهان و درمان تجویز شده بر اساس شرایط و مزاج فرد متفاوت است.

بخش تغذیه و آشپزی تبیان  

http://emag.tabaye.ir/link/08444af8-274c-11e3-9577-14dae9b39752?emag=2

( تعداد کل: 72 )
صفحه قبلی    1       2       3       4       5       ...       8    صفحه بعدی