X
تبلیغات
رایتل

زیتون

والتین و الزیتون(تقدیم به حبیبه ویاسمن)
چهارشنبه 26 تیر‌ماه سال 1392

عشق وجذبه

کلمه- گروه معارف:

در انسان ظرفیتی وجود داردکه آن را عشق می نامند. عشق کیفیتی مافوق محبت است. محبت در حدعادی درنهادهر انسانی وجود دارد مانند محبت دو دوست نسبت به یکدیگر و محبت والدین به فرزندان و یا بالعکس. اما عشق چیز دیگری است. عشق برخلاف محبت انسان را از حالت عادی خارج می کند. خواب و خوراک را از او می گیرد، توجهش را منحصرا ً به معشوق جلب می کند. یعنی نوعی توحد و یگانگی به وجودمی آورد. در این حالت عاشق از همه چیز چشم پوشی می کند و تمام توجهش متوجه یک چیز ـ معشوق ـ می کند. به طوری که همه چیزش همان می شود.

اینکه ماهیت عشق چیست و این حالت چگونه پدیدمی آید خود یکی از موضوعات علوم مختلف از جمله فلسفه و روانشناسی است برخی از اندیشمندان علم روانشناسی برای عشق منشأیی عضوی و فیزیولوژیکی قائل شده اند و آن را از نوع عشقهای رمانتیک تعبیر وتفسیر کرده و می گویند منشأ تمام عشقها جز نوعی کشش و جذبه جنسی نیست.

فلاسفه نیز عشق را به دو نوع تقسیم می کنند.مجازی و حقیقی. در عشق مجازی به عقیده فلاسفه ای همچون ابوعلی سینا، خواجه نصیرالدین توسی، ملاصدرا و… منشأ علاقه و محبت کشش جنسی است که با رسیدن عاشق به معشوق و با ارضای غریزه جنسی به پایان می رسد ومبدأ و مقصدآن غریزی است. اما درعشق حقیقی چون منشأ آن روحانی است به تدریج میان عاشق و معشوق نوعی همشکلی به وجود می آید. به این معنا که روح عاشق بامعشوق متحدشده و او را کشف می کند و صفات معشوق راکسب کرده و با آن صفات اقدام می کند.

در روح انسان زمینه عشق روحانی وجوددارد که بذر آن عبادت و پرستش است. عبادت احیاگر حالت عشق روحانی و حقیقی در انسان است و همچون بالی انسان را به اوج فضیلتها و صفات خدایی می رساند.

در واقع آن عشقی که موردستایش است و بشر برای آن احترام قائل است و عرفا و شعرا و فلاسفه در کتابها ودیوانهای خود بدان پرداخته اند همان عشق حقیقی و عشقی است که قابلیت خدای گونه شدن انسان را بروز می دهد و زمینه کسب صفات الهی را در انسان فراهم می آورد و تنها در این صورت است که فضائلی همچون ایثار و از خود گذشتن ارزش محسوب می شود و شرایط احسان، فداکاری، دستگیری از همنوع و… در جامعه عینیت می یابد.

ما معنی جهانیم، ما را که می شناسد؟

از حسن یار آنیم، ما را که می شناسد؟

چون ماه مصر هرچند فهرست نیکوانیم

در گرد کاروانیم، ما را که می شناسد؟

مانند نقطه خاک، هرچند بی وجودیم

مسجود قدسیانیم، ما را که می شناسد؟

چون ذره گرچه اینجادر چشم درنیاییم

خورشید آن جهانیم، ما را که می شناسد؟

ازخودگذشتگانیم، نتوان رسید در ما

در خود رسیدگانیم، ما را که می شناسد؟

صائب زما عجب تر خلقی جهان ندارد

اعجوبه زمانیم، ما را که می شناسد؟

نظرات (7)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
چهارشنبه 26 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 05:38 ب.ظ
+ صدف خانوم
لایـــــــــــــک♥♥
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 26 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 06:23 ب.ظ
+ ساراازکرمانشاه
الهی! کار آن دارد که با تو کاری دارد. یار آن که دارد چون تو یاری دارد. او که در هر دو جهان تو را دارد هرگز کی تو را بگذارد.
التماس دعا عزیزم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 26 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 07:43 ب.ظ
+ محجوبه
یا رفیق
سلام بر شما
چه پست لطیفی
بیت سوم رو نفهمیدم !
اللهم عجل لولیک الفرج
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 27 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 12:24 ق.ظ
+ ترانه
ر خدایا وسوسه های نفس نگذاشت جانم در نهر رجب تطهیر شود

از در آویختگان درخت طوبای شعبان هم که نبودم ترحم فرما

و در دریای رحمت رمضانت مستقرم نما

التماس دعا
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 27 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:21 ب.ظ
+ آرزوی
درود
با خش خش پای اجل!!!!!
در انجمن شاعران منتظرحضورسبزتان هستم
[گل]
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 27 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:22 ب.ظ
+ آرزوی
عجب شعری بود
نوش استاد
امتیاز: 0 0
جمعه 4 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:04 ب.ظ
+ raha
سلام خیلی جالب بود اینکه امروزه چقدر از این واژه مقدس سوء استفاده میکنند و مثل نقل و نبات به هم تعرف میکنند بدون اینکه بوی عشق را چشیده باشیم



آن عشق که هست جزء لاینفک ما

حاشا که شود به عقل ما مدرک ما

خوش آنکه ز نور او دمد صبح یقین

ما را برهاند ز ظلام شک ما
*
*
*
مجنون تو کوه را ز صحرا نشناخت

دیوانهٔ عشق تو سر از پا نشناخت

هر کس بتو ره یافت ز خود گم گردید

آنکس که ترا شناخت خود را نشناخت
ابوسعیدابوالخیر
امتیاز: 0 0