X
تبلیغات
رایتل

زیتون

والتین و الزیتون(تقدیم به حبیبه ویاسمن)
دوشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1392

ادبیات درمانی اعصاب

هوالمحبوب:

نه تنها چشمهایت سوره ی والشمس میخوانند

به المیزان قسم تفسیر یوســـف میکند رویت...

نه اینکه تا به حال نشنیده باشم!

نه!

شاید هزاران بار اسمم را از دهان هزاران نفر شنیده ام و گاهی هر چقدر هم که خواستم تظاهر کنم که اصلا برایم مهم نیستند ، یک جایی، یک وقتی و یک روزی که اصلا انتظارش را نداشتم درست وقتی که بلد بودند چه طور" الف "  ِدوم اسمم را جوری بکشند و ادا کنند که دلم از جا کنده شود ،دلم خواسته  به جان "هااان؟" یا "بعله؟"  ،"جانم " نثارشان کنم و ازشان بخواهم هی الف دوم اسمم را بکشند و صدایم کنند تا من از ذوق بمیرم و هی تند تند "جان ِ الهام ؟ " پخش و پلا کنم و به پایشان بریزم!!!

اصلا تا به حال اسمتان "الــــی " بوده که وقتی "ی" ِ اسمتان را میکشند و تاب میندازند توی ادا کردنش و زبانشان را یک جوری توی دهنشان میچرخانند که قند توی دلت آب شود و "الــی " را تلفظ میکنند، در دم بمیرید و نتوانید نگویید "جانم؟"،آن وقت هی توی سرتان بزنید که جلوی دهن گشادتان را بگیرید و به "هااان؟" یا "بعله ؟" اکتفا کنید آن هم سرد و بی خیال و هی به خودتان بگویید:" آدم که "جانم؟" را برای هر کسی که بلد بود اسمش را هیجان انگیز صدا کند که خرج نمیکند.حالا به فرض هم بلد باشند الف دوم " الهام"  یا "ی "  الــی را بکشند تا بمیری !یا به فرض هم بعد از عمری که تو را حسرت به دل شنیدن اسمت از دهانشان گذاشته اند یک جوری اسمت را ادا کند که دلت مردن بخواهد!"

باید رو راست باشم!

باید اعتراف کنم که یک بار این اتفاق افتاده! یک بار از شنیدن اسمم مردم ،درست وقتی که بلد بود چه طور صدایم کند با آن برق چشمهایی که نمیشد به پایش نمرد گفت الی و حتی نگفت الهام!!! و من به "هاااان؟" اکتفا کردم و هی توی سرم زدم که "الــی  آدم باش!" و با شنیدن "کوفت !هااان چیه؟بگو بعله!" از دهانش مرا تا آخر عمر حسرت به دل شنیدن حتی همان الــی با   "ی" ِ تابدارش گذاشت...

باید باز هم رو راست باشم!

باید اعتراف کنم که یک بار "جانم "هایم را خرج کردم ،درست جاییکه بلد نبود اسمم را چه طور صدا کند و من مجبور بودم به عاشقی ! و شما هیچ وقت اسمتان الی نبوده که بفهمید چقدر درد دارد! که بفهمید چقدر زجر دارد که مجبور باشی به عاشقی آن هم برای کسی که حتی بلد نیست اسمت را جوری صدا کند که دلت بخواهد بمیری! که چشمهایت را ببندی و افسارت را بدهی دست تمام اعتمادت و دلت را خوش کنی به چک اطمینانی که پشتش را امضا کرده اند!شما که الــی نبودید که بفهمید چه میگویم، بوده اید؟

داشتم میگفتم...

شاید هزاران بار اسمم را از دهان هزاران نفر شنیده ام که بلد بودند چه طور" الف "  ِدوم اسمم را جوری بکشند و ادا کنند که دل را هوایی کنند. که بلد بودند کاری کنند که برای اسمت بمیری اما فقط بلد بودند ! هیچ کدامشان اشک به چشمانم نیاوردند وقتی مرا به اسمی خطاب کردند که هیچ کس جز عده ای خاص مجاز به صدا کردنم نبودند.بلد نبودند کاری کنند آن هم بدون منظور و با تمام منظور که وقتی صدایم میکنند دست از تمام کارهایم بکشم و دست بگذارم زیر چانه ام و آرزو کنم که کاش دوباره صدایم کنند.

ولی او با تمام کوچکی اش میان این هزاران آدم ِ بزرگ توانست! امروز دلم خواست بمیرم...امروز که شنیدم نه الف دوم اسمم را کشید و نه "ی " الـــی  را تابدار و پرپیچ ادا کرد ولی به اسمی خطابم کرد که هیچ کس اجازه ی صدا کردن مرا جز او و برادر و خواهرهایش نداشت،اشکهایم تند تند جاری شد از چشمهایم و نتوانستم "جانم " نگویم...

نتوانستم به نفس نفس نیفتم بعد از هربار صدا کردنش و "جانم ...؟ جانم ؟..." گفتن که او باز با اشتیاق صدایم کند و من با اشتیاق و اشک "جانم ...؟ " نگویم...!

... تو از کجا آیین دلبری را اینگونه بلد شدی ؟

چه طور بلدی جوری بگویی " آجـــــی " که تمام سلولهای وجودم به لرزه بیفتد که تمام الــی شنیدن ها آن هم با "ی " تابدار و الهام شنیدن ها  با  الف ِ کشیده ی دومش که شنیده بودم پیششان رنگ ببازد..

تمام زندگی ام را میدهم تا " آجـــی " صدایم کنی...من عاشق " آجـــــی " بودن و "آجــــی " خطاب شدنم ...

من عاشق "آجــی " خطاب شدنم آن هم از دهان تو تا تمام "جانم " هایم را به پایت بریزم...

مــن تمام زندگی ام را میدهم و غرق میشوم توی چشمــهای الــــی کـُــشـَت.تـــو فقط بگـــــــو  "آجــــی ..."!

الـــی نوشت :

یکـ) به المیزان قســـم خدا تو را تنها به خاطر من فرستاد دختر کوچولوی ِآجـــی...!

دو) دلم برای سفــر با تو وَه چه دلتنگ است...!

سهـ) حالــا هـــی شمـــا بگـــوییـد...! 

http://goodlady.blogsky.com/1392/03/10/post-556/

نظرات (29)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
دوشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:52 ب.ظ
+ مهرای ساغشکی
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت / زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت
دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی / دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت
امتیاز: 0 0
دوشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 09:50 ب.ظ
+ هم نفس
ای جانم چه متن زیبایی بود
خوش به حال اونی که تو آجیشی
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 03:26 ق.ظ
+ مهرای ساغشکی
سلام.
نظرتان در مورد محیط جدید بلاگ اسکای چیست. به مبارکی سحر متوجه شدم رسما بکار کرده است. گویا هنوز دسترسی مستقیم و سریع به بخش یاداشتها نیست!
سیستم کپچا هم سختتر شده! من قبلا یکی از شکایاتم در بلاگفا همین سیستم کپچا آزاردهنده بود1
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 09:17 ق.ظ
+ منصور
سلام

استاد گرامی

با داستان از شام خبری نیست به روزم ومنتظر شما ممنونم
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 09:48 ق.ظ
+
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده
او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو
نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم
که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 09:48 ق.ظ
+ raha
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده
او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو
نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم
که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:07 ب.ظ
+ لیلی
بسیاااااااااااااااااااااار زیبا بود و بسیار سپاسگزارم ازین پست
راستی سیستم جدید مبارک
وبلاگ من ک هنگیده فعلا
امتیاز: 0 0
جمعه 17 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:07 ب.ظ
+ dorna
سلام خوبین؟
شرمنده ام که دیر خدمت میرسم ولی کلی استفاده کردم دست شما درد نکنه ایشالا هر جا هستین موفق و موید باشین
ما روهم دعا کنین
عیدتون هم مبارک
یاعلی
امتیاز: 0 0
شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:33 ب.ظ
+ سارا
سلام دوست عزیز...
خوبی؟
چند تا آپ دارم بیا ببین که ضرر نکنی...
مخصوصا پست ( قابل توجه دوستان ) حتما بیا و با دقت بخونش که ضرر نکنی... و نظرم یادت نره... ممنون

http://sky-2012.mihanblog.com

http://oradoo.shoploger.com
امتیاز: 0 0
شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 03:34 ب.ظ
+ سوفی
سلام.جانم عکس قشنگی است. وبت خوبه
امتیاز: 0 0
یکشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:08 ب.ظ
+ زهرا
سلام
اومدم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:41 ب.ظ
+ صدرا
سلام متن قشنگی بود لذت بردم یک بار در وبلاگ شما خواندم یکبار در وبلاگی که آدرس گذاشتید.
راستی آقا هاشم خبری ازتون در سیمرغ نیست.
منم به روزم دوست داشتید پیش ما هم تشریف بیارید.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 02:42 ب.ظ
+ نسرین
شادکام باشید
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 03:45 ق.ظ
+ دلبستگی امام زمان عج..به امام و شهداء
الا ای پاسدار انقلاب کشور عشق
نام نیکویت همیشه ثبت، اندر دفتر عشق
تو کردی اقتدا در عزت و ایثار به آنکس
که هستی اش فدا بنمود و گردید"مظهر عشق"
ولادت امام حسین-ع و روز پاسدار مبارکباد.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:50 ق.ظ
+ نیلوفر کبود
سلام
ببخشید که به علت ایام انتخابات نشد زودتر اینجا سر بزنم. همچنان اغلب مشکل دارم تا کی نت به حالت عادی بر گردد.
آمدم تا اعیاد شعبانیه را خدمت شما تبریک بگویم.
امیدوارم سلامت باشید و دلخوش.
مطلب ارسالیتان هم با احساس بود و تاثیر گذار.
اگر کامنتم را دیدید این وبلاگم به روز شده به مناسبت همین ایام شعبانیه . البته با لپتاپ امکان گذاشتن پست جدید داشتم وگرنه فعلا با غیر وایرلس نمی تونم.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:04 ق.ظ
+ کاغذها و نوشته ها

اعیاد شعبانیه مبارک
امتیاز: 0 0
جمعه 24 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 06:01 ب.ظ
+ روشن ترین نور
سلام اعیاد شعبانیه برای شما هم خجسته باد..
حتما رای میدهم ..هم رای شما..
پاینده باشید..
امتیاز: 0 0
شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 08:57 ق.ظ
+ هرزال
زندگی، یک پاداش است، نه یک مکافات




فرصتی است کوتاه




تا ببالی




بیابی




بدانی




بیندیشی




بفهمی




و زیبا بنگری




و در نهایت در خاطره ها بمانی
امتیاز: 0 0
شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 02:24 ب.ظ
+ سارا
سلام دوست عزیز من آپ کردم صفحه ی اول وبمو کامل نگاه بکن چون چندتا آپ دارم...[گل]

پست مسابقه ی داستان نویسی و یک خبر مهم... حتما بخونش...

اومدی نظر یادت نره ها... مرسی[قلب]

http://sky-2012.mihanblog.com

http://oradoo.shoploger.com

[چشمک]
امتیاز: 0 0
یکشنبه 26 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 09:46 ق.ظ
+ هیچ و پوچ/مونا
سلاااااااااام
عالی بود
به منم سر بزن
امتیاز: 0 0
دوشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 02:10 ب.ظ
+ شاعر شنیدنی ست
چقدر این حس حس قشنگی باید باشد شاید مشابهش رو تجربه کرده باشم در مورد برادرزاده م و تقریبا می فهمم این عشق این جانم گفتن یعنی چی!
ممنون خیلی خوب نوشتی
به روزم با دولت تدبیر
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:11 ق.ظ
+ زری
درود به دوست گلم
ازتون معذرت بخوام که دیر به شما سر زدم ممنون از حضورتون
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 04:34 ب.ظ
+ کیهان
درود
خداوند شما ها را برای هم حفظ فرماید.آمین
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:08 ب.ظ
+ سارا
دوست عزیز ممنون میشم بیای وبم و داستانی که خودم نوشتم بخونی و نظرتو بهم بگی... ممنون

برو به این لینک

http://sky-2012.mihanblog.com/post/97
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:42 ق.ظ
+ ستاره سادات
از دامان لیلا گلى بر آمد
شبیه حضرت پیغمبر آمد
نور دل زینب اطهرآمد
لشکر کربلا را افسر آمد
.
.
ولادت زیباترین، بااخلاق ترین، داناترین و رشیدترین جوان تاریخ مبارک

روزتون مبارک [گل]
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 03:47 ب.ظ
+ عاطفه
*نیمه ی گمشده ام نیستی که با نیمه ی دیگر به جستجویت برخیزم ، تو تمام گمشده ی منی

سلام دوست خوبم
آپم
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 09:39 ب.ظ
+ سارا-جاودانه
ممنونم ازراهنمایی ارزشمندتون
امتیاز: 0 0
جمعه 31 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:08 ق.ظ
+ مریم
ممنون از حضورتون و اطلاعات خوبتون
امتیاز: 0 0
جمعه 31 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:35 ب.ظ
+ شاپرک
سلام زیتون عزیز متاسفانه من دقیق نمیدونم در لینکی که گذاشتم میتونید ببینید.
امتیاز: 0 0